آرشیو ماهیانه: شهریور ۱۳۹۵

سفرنامه نئور-سوباتان (قسمت سوم)

سوباتان به خاطر تعطیلات نیمه خرداد خیلی شلوغ بود و موتورسوارهایی که از شهرهای مختلف اومده بودن و همینطور آفرود بازهایی که اومده بودن اونجا تو خیابونهای سوباتان جولان میدادن. البته این که میگم خیابونها فکر نکنید که اونجا ساختار شهری داشت یا کلی خیابون داشت، فقط یه خیابون اصلی بود که از گوشه و کنار این خیابون کوچه های فرعی زده بود بیرون و البته همین مسئله به خاطر اینکه باعث میشد از حالت شهری به دور باشه زیباییشو صد چندان کرده بود و یه نکته مثبت دیگه اینکه تو سوباتان مسیر آسفالت اصلا وجود نداره. همه آفرود بازا
به محض اینکه وارد شهر شدیم اولین چیزی که بهش فکر کردیم این بود که به خاطر شلوغی اونجا و امنیت دوچرخه ها باید اونجا جایی رو اجاره کنیم. چند جارو دیدیم ولی چندان مناسب خودمون و دوچرخه هامون نبود. من و محمدرضا توی همون خیابون اصلی موندیم و رحمان و حمزه رفتن دنبال اجاره جایی برای اتراق شبانه.

تو خیابون به هر مغازه ای نگاه می کردی یه گوسفند از قلاب آویزون کرده بودن و مشغول کباب کردن بودن. یکی از جاذبه های سوباتان گوشت تازه کباب شدس البته با قیمت خیلی پایین تر شهر.

تو همین حین که منتظر بودیم همون ابرهایی که نیم ساعت قبل بالای اونها بودیم شروع کردن به باریدن رو سرِ ما. سریع پانچوهارو پوشیدیم تا کمی کمتر خیس بشیم. بالاخره حمزه اومد و اطلاع داد که یه خونه گرفتن انتهای یکی از فرعی ها

یه خونه با تمام امکانات که متعلق بود به آقای یگانی نژاد معلم بازنشسته که خودش ساکن لیسار بود و هوا که گرم میشد میومد ییلاق. خونه رو هم خودش ساخته بود و دو واحدش کرده بود که یکی رو اجاره میداد و یکی هم مال خودش بود. ما که رفتیم واحد دوم رو اجاره داده بود و چون با تریپ حمزه و رحمان حال کرده بود واحد خودشو به ما اجاره داد البته با این شرط که خودش هم حضور داشته باشه که ما هم قبول کردیم.
دیوارهای برفی ۲ متری تو زمستون، جشنواره آدم برفی، نقاطی که موبایل آنتن می داد و خاطرات مختلف خودش و حتی گاهی یکی دو تا جک صحبتای آقای یگانی بود.

از خونه براتون بگم که وقتی وارد حیاط می شدید حدود چهل متر توی یه مسیر باریک بین سبزه زار باید راه میرفتید تا برسید به ورودی ساختمون که یه ایوان داشت و یه مبل توی ایوان که محل جلوس آقای یگانی بود تا از اونجا به منظره روبروش که بسیار زیبا بود و همینطور آدمای روستا که همه رو میشناخت اشراف داشته باشه. وارد خونه که شدیم یه حیاط پشتی هم داشت که از اونجا میشد مزارع و خونه های پشت ساختمون رو هم تماشا کرد.

سوباتان

وقتی وارد آشپزخونه میشدیم یه پنجره رو به حیاط پشتی داشت (تو تصویر بالا پنجره سمت چپ عکس دیده میشه) که دریچه ای رو به بهشت بود واقعا، مناظر زیبا و غروب آفتاب، ابر، ساختمونهای روستایی، صدای پرنده های محلی (همون صداهایی که مدتهاست تو تهران و شهرهای بزرگ دیگه شنیده نمیشه)
این عکس فقط قسمتی از این زیبایی رو به تصویر کشیده:
سوباتان

بعد از انجام کارهای اولیه و استراحت کوتاه و همینطور یه دوش آب گرم حمزه و رحمان زحمت خرید شامو کشیدن که همون گوشت تازه کباب شده بود و چقدر هم لذیذ بود.
بعد از شام با راهنمایی آقای یگانی رفتیم به تپه ای تو ییلاق که فقط تو اون نقطه موبایل آنتن میداد. خود همین تپه یکی از نقاط زیبای سوباتان بود. ضمن وجود صخره های خاص با شکل های خاص بالای این تپه، مشرف به همه مناظر اطراف بود و به راحتی میتونستید تا فاصله های دور رو ببینید. حتی اگه شب تاریک باشه و چشمای شما هم تیزبین، میتونستید چراغ های لیسار رو هم ببینید. آسمان شب اونجا واقعا دیدنی بود.

سوباتان

هوا سرد بود و تحمل پیرمرد ما هم کم اصرار داشت که برگردیم و ما هم راه افتادیم به سمت خونه ولی بین راه تصمیم گرفتیم که با دوربین و فلاکس چای برگردیم.
وقتی برگشتیم محمدرضا و حمزه شروع کردن عکس گرفتن

سوباتان

سوباتان

سوباتان

منم سعی کردم یه عکس نجومی بگیرم البته بدون سه پایه و اینجا بود که ارزش یه سه پایه سبک که بشه تو برنامه های دوچرخه سواری با خودمون ببریم معلوم شد.
این اولین عکس نجومی من هست البته اصلا عکس خوبی نیست ولی چون برا من اولیه دوسش دارم
سوباتان

بعدش هم چایی رو خوردیم که تو اون هوای سرد واقعا چسبید
سوباتان

قرار گذاشته بودیم شب رو تا صبح بمونیم بالای تپه ولی رطوبت هوا رفته بود و همین باعث شده بود هوا خیلی سرد بشه و ما هم بچه جنوب و فراری از سرما تصمیمون عوض شد و برگشتیم خونه.
صبح زود هرکی از خواب بیدار شده بود یه عکس از بقیه در حال خواب گرفته بود

سوباتان

از قدیم گفتن هرکی صبح خوابه قسطش به آبه یعنی اگه بهترین هارو می خوای باید اول صبح پاشی اینو کسانی که از مناظر طبیعی عکاسی می کنن خوب میدونن. راستش من از خستگی نتونستم صبح زود بیدار بشم ولی حمزه بیدار شده بود و رفته بود اون اطراف عکاسی و انصافا عکس های خیلی خوبی گرفته

سوباتان

سوباتان

سوباتان

سوباتان

تو سوباتان قسمتهای زیادی از دشتهای اطرافش پوشیده شده بود از این گلهای بنفش و زیبا

و این عکس بسیار زیبا که بعد از سفر سوباتان تا الان هنوز بک گراند تبلتم شده.

سوباتان

سوباتان

بالاخره ما هم بیدار شدیم. وقتی وارد حیاط شدم منظره روبروم بسیار خاص و آرامش بخش و رویایی بود، یه تپه که یه گله اسب مشغول چرا بودن و در تضاد با آدم شهرزده ای بود که روی تپه به دنبال آنتن موبایل بود.

سوباتان

من و حمزه برای خرید نون رفتیم به نونوایی محلی اونجا، حدود ۴۵ دقیقه طول کشید تا ۴ تا نون برامون آماده کنه. تو مسیر رفتن به نونوایی از روی دوچرخه هایی که تو حیاط خونه ها دیده میشد فهمیدیم که روز قبل چند تا گروه دوچرخه سواری دیگه هم به سوباتان اومدن.

بعد از خوردن صبحانه شروع کردیم به جمع کردن وسایل و آماده کردن دوچرخه ها که انصافا یکی از سخت ترین قسمتهای سفره!
البته لابلای کار آماده سازی دوچرخه ها مدام از مناظر اطراف هم عکس می گرفتیم.

سوباتان

سوباتان

تو این عکس ورودی ساختمون و آقای یگانی نشسته بر تخت سلطنتش دیده میشه

سوباتان

قبل از حرکت یه عکس دسته جمعی گرفتیم بعد از خداحافظی راه افتادیم به سمت تالش

سوباتان

از سوباتان که اودیم بیرون جاده کمی بده بستون داشت

سوباتان

سوباتان

سوباتان

سوباتان

سوباتان

سوباتان

هنوز از سوباتان دور نشده بودیم که چرخ محمدرضا پنچر شد و برای رفع پنچری توقف داشتیم

سوباتان

سوباتان

از دور یه لایه ابر ضخیم روی جنگل هایی که پیش رومون بود دیده میشد

سوباتان

رحمان متوجه پنچری نشده بود و از ما جلو افتاده بود. بعد از پنچری راه افتادیم

سوباتان

سوباتان

سوباتان

سوباتان

کمی جلوتر و ابتدای سرازیری های خفن رحمان رو دیدیم که پیش یه چوپان نشسته و مشغول چایی خوردن و گپ زدن بود. بعد از یه سروکله زدن کوتاه با سگهای گله به سمت سرازیری های خفن راه افتادیم

برنامه این بود که ناهار رو تو روستای کیش دیبی بریم رستورانی که آقای یگانی معرفی کرده بود ماهی کبابی بخوریم پس نباید وقت رو هدر میدادیم

سوباتان

سوباتان

سوباتان

سوباتان

تو راه چندین بار به خاطر سرازیری های خفن و داغ شدن ترمزها و فشار زیاد به دستهامون مجبور شدیم توقف داشته باشیم. تو یکی از همین توقف ها حمزه اشاره کرد به صدای عجیبی که ترمزش میداد و به خاطر همین سریع ترمز رو باز کردیم و بعد از بررسی لنتها متوجه شدیم لنتی نمونده دیگه و همین مقدار از راه رو که اومدیم با تماس قسمت فلزی با دیسک ترمز گرفته. خوشبختانه لنت یدک همراهش داشت و سریع عوض کردیم.

سوباتان

سوباتان

و دوباره سرازیری تو هوای شرجی شدید و آفتاب داغ

سوباتان

سوباتان

تو مسیر رحمان یه نقطه ای پیدا کرد که به طرز جالب و عجیبی اون قسمت از جنگل از گل های بابونه پوشیده شده بود. به خاطر وضعیت نور نمیشد عکس های خوبی از اون منطقه گرفت ولی به هرحال دیدن این گل های بابونه خالی از لطف نیست

سوباتان

و باز هم سرازیری

سوباتان

سوباتان

تو مسیر از روستاهای کوچکی رد شدیم که اسامیشون یادم نیست

سوباتان

سوباتان

سوباتان

سوباتان

سوباتان

سوباتان

سوباتان

با کم شدن ارتفاع یواش یواش پای موتورها و ماشین ها پیدا شد و طبق معمول رفتار مردم به رفتار شهری نزدیکتر شد

سوباتان

توقف کوتاهی داشتیم برای اینکه بریم کنار رودخونه

سوباتان

و کمی با پل چوبی که روی رودخونه بود حال کنیم

سوباتان

سوباتان

بالاخره حدود ساعت ۳ بعداز ظهر رسیدیم به کیش دیبی و رستوران آبشار که آقای یگانی آدرس داده بود و الحق والانصاف ماهی کبابش فوق العاده بود.

کیش دیبی

کیش دیبی

بعد از خوردن ناهار و کمی استراحت و گپ زدن با چند نفر از مشتریان رستوران که روی تخت های کنار رودخونه نشسته بودن بالاخره آماده شدیم تا به سمت تالش حرکت کنیم
از کمی قبل از کیش دیبی جاده آسفالت بود و تا تالش همینطور بود.

تالش

تالش

حدود نیم ساعت که رکاب زدیم بالاخره مزارع اطراف و دورنمای شهر تالش دیده شد

تالش

تالش

تالش

تالش

تالش

ورودی تالش یه وانت پارک کرده بود که چند تا بره کوچیک توش بود

تالش

و بعد هم رفتیم مرکز شهر برای کمی استراحت و یه بستنی به خودمون جایزه دادیم

تالش

سفرنامه نئور-سوباتان (قسمت دوم)

تو قسمت قبل به نئور رسیدیم. سرازیری رو پایین اومدیم و رفتیم کنار دریاچه. همون ابتدا به محض اینکه رفتیم لب آب یهو یه مار آبی که تو ساحل دریاچه مشغول آفتاب گرفتن بود پرید رفت تو آب.
سر ذوق اومده بودیم و مشغول عکس گرفتن شدیم.

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

کمی جلوتر کنار آب چادر زده بودن و بعضی ها هم به شکل پیک نیک نشسته بودن. مناظر سواحل مقابل به شدت زیبا بود و همش به رنگ زرد. با اینکه ظهر رسیده بودیم ولی دو دل بودیم که شب کنار دریاچه بمونیم یا بریم به سمت سوباتان. بعد از کمی سبک سنگین کردن قرار شد ناهارو کنار دریاچه بخوریم و بعد راه بیفتیم به سمت سوباتان. مسیر سوباتان درست نقطه مقابل جاده بودالالو-نئور بود و ما باید نصف دریاچه رو دور میزدیم.

نئور - سوباتان

دلمون نمیومد به سرعت از اون منطقه بریم و خودمونو از دیدن این مناظر زیبا محروم کنیم، بعضی جاها تو مسیر توقف می کردیم و از دیدن مناظر زیبا لذت می بردیم.
هوای اونجا کاملا دوگانه بود، آفتاب داغ و باد سرد. اگه باد متوقف می شد آفتابش میسوزوند و اگه باد شروع می شد سرما مثل کارد از پوست و استخون رد میشد!

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

سالهای پیش به خاطر اینکه از آب دریاچه بتونن استفاده بیشتری بکنن اقدام به ایجاد یه سد کوچیک روی دریاچه کردن. این سد دقیقا در ضلع شمالی دریاچه قرار داره.

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

و بالاخره به قسمت بهشت نئور رسیدیم یعنی دشت گلهای زرد. واقعا زیبا و بی نظیر بود. توصیف زیبایی این دشت با عکس و کلمات امکان پذیر نیست و توصیه می کنم سال بعد خودتون برید و از نزدیک این زیبایی رو ببینید. البته برای اینکه دست خالی هم نباشیم شمارو به دیدن قسمت کوچکی از این زیبایی دعوت می کنم:

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

بعد از اینکه حسابی عکاسی کردیم و منظر رو دیدیم یادمون افتاد که ناهار هم باید بخوریم. برای ناهار پلو و خورش آماده هانی تهیه کرده بودیم که بعدن فهمیدیم عجب اشتباهی کردیم، خیلی مزخرف بودن.

راستش یادم نمیاد آتش روشن کردیم یا روی اجاق سفری محمدرضا غذاهارو گرم کردیم چون خیلی خسته بودم و تخصصی هم در غذا درست کردن ندارم از این فرصت استفاده کردم و یه نیمچه چرتی زدم

نئور - سوباتان

و غذاها آماده شد

نئور - سوباتان

بعد از ناهار کم کم خودمونو جمع کردیم و آماده شدیم برای رفتن به سمت سوباتان. آخرین عکسهارو هم گرفتیم

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

راه افتادیم به سمت سوباتان. مسیر از همون اول سربالایی بود. همونطوری که قبلا هم گفتم مسیر سوباتان دقیقا روبروی ورودی جاده بودالالو-نئور بود که تو عکس زیر ورودی دریاچه کاملا مشخصه

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

از نئور به سمت سوباتان باید یه قله رو رد میکردیم. به محض اینکه از نئور ارتفاع گرفتیم یخچالهای طبیعی زیادی دیدیم که در حال آب شدن بودن. همین یخچالها آب دریاچه رو تامین می کردن.

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

بالاترین نقطه مسیر یه ییلاق بود که بزرگترین یخچالی که دیدیم در کنار همین ییلاق بود. اسم ییلاق رو از یکی از محلی ها پرسیدیم یه اسم آذری غلیظ گفت. منم تکرار کردم براش که ببینم درست فهمیدم یا نه ولی از لبخندها و سعی مجدد اون مرد معلوم بود که چندان موفق نبودم بعد از چند بار تکرار هم بی خیال من شد منم بی خیال اسم شدم الانم شما از من انتظار نداشته باشید که اسم اونجارو یادم مونده باشه.

نئور - سوباتان

چند تا عکس با برفهایی که در حال آب شدن بودن گرفتیم.

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

هوای اونجا به حدی سرد بود که لباسهای گرم ما کفاف نمیداد و تصمیم گرفتیم به سرعت رکاب بزنیم و ارتفاع کم کنیم تا هوا کمی گرمتر بشه، همین باعث شد که فرصت نشه از پسر کوچیک و لپ گلی که از گله محافظت میکرد و طبیعت اونو مرد بار آورده بود عکس بگیرم. اسمش محمد بود و سنش پنج یا شش میزد. کمی گپ زدیم ولی سوز سرما به نوک انگشتای ما که از دستکشهای تابستونیمون بیرون زده بود میخورد و بهمون آلارم میداد که باید زودتر راه بیفتیم.

به محض اینکه شروع به رکاب زدن کردیم گرممون شد ولی کمی جلوتر به خاطر سگهای گله مجبور شدیم توقف کنیم و یه مقداری از راه رو پیاده طی کنیم تا از اونا دور بشیم. تو عکسهای قبل کاملا معلومه که ارتفاع ابرها خیلی پایینه، ما باید برای رسیدن به سوباتان از لابلای این ابرها رد میشدیم و بودن لابلای ابرها همیشه خبر خوبی بوده برای من!

مسیرهای سرازیری مارپیچ که فقط قسمتهایی از اون به خاطر مه و ابر معلوم بودن، چشمه هایی که گاه و بیگاه مسیر رو قطع کرده بودن و گاهی حتی مجبور به پیاده عبور کردن از اونها میشدیم، دیدن گردشگرایی که این مسیرو تو این فصل برای طبیعتگردی انتخاب کرده بودن و پیاده به سمت سوباتان میرفتن و هزاران زیبایی دیگه که واقعا قابل وصف نیستن، از مشخصات این قسمت از مسیر سفرمون بود.

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

از نکات جالب این مسیر این بود که گاهی ابرها میرفتن و هوا آفتابی و گرم میشد ولی با اومدن موج جدید ابرها دوباره میرفتیم تو ابرها
وسطای مسیر بین ابرها یه عکس چهار نفری گرفتیم

نئور - سوباتان
جامی شکسته دیدم، در بزم می فروشی….
گفتم بدین شکسته، چون باده میفروشی؟…
خندید و گفت زین جام، جز عاشقان ننوشند….
مستِ شکسته داند، قدر شکسته نوشی…!
“خیام نیشابوری”

فکر می کردیم که دیگه همه زیبایی های این مسیرو دیدیم ولی کمی که جلوتر رفتیم طبیعت یه برگ دیگه رو کرد: دشت قرمز گلهای شقایق
به خاطر اینکه اون منطقه همیشه تحت تاثیر رطوبت ابرها قرار داشت همه کوهها و تپه ها و دشتها سبز بود و پوشیده از انواع گل ولی یه منطقه خاصی بود به اسم دشت شقایق که واقعا بی نظیر بود. گلهای شقایقی که اونجا بود منحصربفرد بودن و اندازه هرکدوم از گلها اغلب به اندازه دو کف دست میرسید.

وجود ابرها تو ارتفاع پایین و سکوت بی نظیر اونجا و صدای متناوب پرنده هایی که به خاطر ابرها دیده نمیشدن یه فضای وهم آلود ولی لذت بخش بوجود آورده بود. واقعا نمیشد ازش گذشت توقف کردیم و مدتی رو به عکاسی و گشت و گذار تو طبیعت گذروندیم. با اکراه دل کندیم و راه افتادیم، باید تا قبل از غروب خودمون رو میرسوندیم به سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

به غروب نزدیک شده بودیم و دیگه باید به سمت سوباتان راه میفتادیم. به خاطر جاذبه های زیاد مسیر نئور-سوباتان توقف هامون زیاد شده بود و همین باعث عقب افتادن از برنامه شده بود. البته یادتون باشه تو همچین سفرهایی اگه به خاطر زیبایی های مسیر از برنامه عقب بیفتید ارزش داره و اصلا نگران نباشید.

قرار گذاشتیم تا سوباتان توقف نکنیم و همین هم شد. رکاب نزدیم، پرواز کردیم. بعد از نیم ساعت به محض اینکه یه تپه نسبتا مرتفع رو دور زدیم یهو دورنمای سوباتان که در ارتفاع پایین تر از ما زیر ابرها قرار گرفته بود دیده شد.

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان

نئور - سوباتان